Saturday, December 27, 2008

محضر سلیمان

محضر سلیمان

ای فدای دل منوّرتان
ای به قربان چشم کوثرتان

وای بر حال جبرئیل٬ او را
گر برانید٬ روزی از درتان

ای سلیمان٬ موری آمده است
تا مشرف شود به محضرتان

من کیم؟ دوره گرد چشمانت
زینبم من همان کبوترتان

کودکانم چه ارزشی دارند؟
جان عالم٬ تصدق سرتان

کرده ام یا اخا دو آئینه
نذر چشم علی اصغرتان

ظهر دیدی چگونه خوش بودند
در صفوف نماز آخرتان

به امیدی بزرگشان کردم
تا به دستم شوند٬ پرپرتان

گر بگویی بمیر٬ می میرند
دست بر سینه اند و نوکرتان

پای تفسیر٬ شیرشان دادم
پای تفسیر گریه آورتان

پای تفسیر سوره مریم
سورۀ زخمهای پیکرتان

تا که راضی شوی و اذن دهی
پر بگیرند در برابرتان

یادشان داده ام٬ قسم بدهند
بر ضریح کبود مادرتان

بگذار اینکه ذبحشان سازم
پای رگهای سرخ حنجرتان

وبلاگ روضه