Wednesday, October 22, 2008

کجایید ای شهیدان خدایی

.......

کاش میشد برای بعضی آدما یه تقسیم واقعی ایجاد میشد

کاش میشد برای بعضی آدما به خاطر بعضی ملاکها تسهیلات انتفاعی قائل شد

کاش میشد برای بعضی ادما از جای وام گرفت و از جای دیگه ای قسط اونو داد

کاش میشد یه جوری برای بعضی آدما قانون طبیعت فرق میکرد

کاش میشد از عمر بعضی آدم ها برای بعضی دیگه استفاده کرد

کاش میتونستم همین الان عمرم و بدم به هرکی دلم میخواست

درسته این کار رو خیلیا انجام دادن
مثلا شهید حسن کاظمی
شهید قنوتی
شهید سید محمود میر قیصری
شهید احمد میر قیصری
. . . .

یادم رفته بود که این کار رو قبلا انجام دادن

این کار عملیه

اینکه یه آدمی خودش و به خاطر یه آدم دیگه فدا کنه

درسته خیلی ها بودن که عمرشون رو دادن تا من ، تو و ما زنده بمونیم

زنده بمونیم و پرچمی رو که به دست مون دادن بدیم دست صاحبش

خوش به حال اونا بدا به حال ما

خوش به حال اونا بدا به حال ما

خوش به حال اونا بدا به حال ما


چقدر قشنگ میخونه حاج مهدی سلهشور :م

در شعله و شور عشق پروانه صفت بودند

تا کرببلا میرفت آن بال که بگشودند


از آن همه خون صحرا شد باغ شقایقها
در معرکه میرفتند با نغمه یا زهرا (سلام الله علیها).

دیدند گلستان را در شعله چو ابراهیم
گفتند که مارفتیم آماده این راهیم

هرکس که سعادت داشت بر جبهه ارادت داشت
این خانه مصفا بود تا بوی شهادت داشت

دیدند شکوفا شد گلهای اجاب زود
معراج دعاهاشان در صبح دوکوهه بود

آن سینه پر احساس شد مست شمیم یاش
تا علقمه میرفتنتد با نغمه یا عباس (علیه اسلام)

در غنچه لبهاشان لبیک حسینی بود
امید دل آنها لبخند خمینی (ره)بود

در معرکه ها رفتند تا پیش خدا رفتنند
با تشنه لبی آخر تا کرببلا رفتنند

گفتنند که مارفتیم از کرده خود شادیم
این نهضت خونین را در دست شما دادیم

تا زنده به ایمانید، تا در صف قرآنید
با لطف امام عصر (عج الله) در راه شهیدانید


شادی روح شهدا صلوات



کجایید ای شهیدان خدایی

.......

Sunday, October 12, 2008

اولین مو های سفید روی سرم

مولوی
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
.
.
.
گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های
از فراق ماه روی همنشان همنشین  
******************
بله امروز جلوی رخ نما داشتم رخ خود به خود مینمایاندم
دیدم چیزی را که منتظرش بودم 
دو تار موی سفید
به سفیدی رنگ کفن
به سفیدی رنگ استخوان
به سفیدی شیر
آن شیری که  از زیر انگشتان
با فشار  و با زجر بیرون میزند

چه شد چرا روی بر منو این نوشته ترش میکنی
بد گفتم؟
خطا رفتم؟
بله برای من و تو که در این دنیا آرزوها مان بسیار و آمالمان متعدد است 
دیدن موی سفید و فشار و استخوان پوسیده زیاد مانوس نیست

چفدر زیبا میگوید علی امیرالمومنین (علیه السلام)
آه

از کمی توشه سفر و دوری راه


حافظ روحت شاد:
از چرخ به هر گونه همی​دار امید

وز گردش روزگار می​لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

پس موی سیاه من چرا گشت سفی
د

Monday, October 6, 2008

سرب داغ، آهن گداخته، ترکش خمپاره  ،120

نزدیک صبح است حدود 45 دقیقه تا اذان 
آروز ی هرکسی است که در این اوقات حضور قلب داشته باشه
در این ساعات قلبی آکنده از عشق به خدا ورو تجربه کنه
عشقش که پایانی ندارد
عاشق هر که شدم از دستم رفت
ولی هنوز عاشق تو نشده ام
اصلا بلد نیستم عاشق بشم
 ای کاش من هم مثل شهدا  عاشق میشدم

سرب داغ،
آهن گداخته،
ترکش خمپاره  ،120


چه جوری  از اینا گذشتن 
چه جوری
چه جوری

31 شهریور مصادف با 20 رمضان

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد
دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد
زسر گذشته اشکم به لب رسیده جانم
که هرچه کرده با من فراق کربلا کرد