Saturday, December 27, 2008

محضر سلیمان

محضر سلیمان

ای فدای دل منوّرتان
ای به قربان چشم کوثرتان

وای بر حال جبرئیل٬ او را
گر برانید٬ روزی از درتان

ای سلیمان٬ موری آمده است
تا مشرف شود به محضرتان

من کیم؟ دوره گرد چشمانت
زینبم من همان کبوترتان

کودکانم چه ارزشی دارند؟
جان عالم٬ تصدق سرتان

کرده ام یا اخا دو آئینه
نذر چشم علی اصغرتان

ظهر دیدی چگونه خوش بودند
در صفوف نماز آخرتان

به امیدی بزرگشان کردم
تا به دستم شوند٬ پرپرتان

گر بگویی بمیر٬ می میرند
دست بر سینه اند و نوکرتان

پای تفسیر٬ شیرشان دادم
پای تفسیر گریه آورتان

پای تفسیر سوره مریم
سورۀ زخمهای پیکرتان

تا که راضی شوی و اذن دهی
پر بگیرند در برابرتان

یادشان داده ام٬ قسم بدهند
بر ضریح کبود مادرتان

بگذار اینکه ذبحشان سازم
پای رگهای سرخ حنجرتان

وبلاگ روضه

Wednesday, October 22, 2008

کجایید ای شهیدان خدایی

.......

کاش میشد برای بعضی آدما یه تقسیم واقعی ایجاد میشد

کاش میشد برای بعضی آدما به خاطر بعضی ملاکها تسهیلات انتفاعی قائل شد

کاش میشد برای بعضی ادما از جای وام گرفت و از جای دیگه ای قسط اونو داد

کاش میشد یه جوری برای بعضی آدما قانون طبیعت فرق میکرد

کاش میشد از عمر بعضی آدم ها برای بعضی دیگه استفاده کرد

کاش میتونستم همین الان عمرم و بدم به هرکی دلم میخواست

درسته این کار رو خیلیا انجام دادن
مثلا شهید حسن کاظمی
شهید قنوتی
شهید سید محمود میر قیصری
شهید احمد میر قیصری
. . . .

یادم رفته بود که این کار رو قبلا انجام دادن

این کار عملیه

اینکه یه آدمی خودش و به خاطر یه آدم دیگه فدا کنه

درسته خیلی ها بودن که عمرشون رو دادن تا من ، تو و ما زنده بمونیم

زنده بمونیم و پرچمی رو که به دست مون دادن بدیم دست صاحبش

خوش به حال اونا بدا به حال ما

خوش به حال اونا بدا به حال ما

خوش به حال اونا بدا به حال ما


چقدر قشنگ میخونه حاج مهدی سلهشور :م

در شعله و شور عشق پروانه صفت بودند

تا کرببلا میرفت آن بال که بگشودند


از آن همه خون صحرا شد باغ شقایقها
در معرکه میرفتند با نغمه یا زهرا (سلام الله علیها).

دیدند گلستان را در شعله چو ابراهیم
گفتند که مارفتیم آماده این راهیم

هرکس که سعادت داشت بر جبهه ارادت داشت
این خانه مصفا بود تا بوی شهادت داشت

دیدند شکوفا شد گلهای اجاب زود
معراج دعاهاشان در صبح دوکوهه بود

آن سینه پر احساس شد مست شمیم یاش
تا علقمه میرفتنتد با نغمه یا عباس (علیه اسلام)

در غنچه لبهاشان لبیک حسینی بود
امید دل آنها لبخند خمینی (ره)بود

در معرکه ها رفتند تا پیش خدا رفتنند
با تشنه لبی آخر تا کرببلا رفتنند

گفتنند که مارفتیم از کرده خود شادیم
این نهضت خونین را در دست شما دادیم

تا زنده به ایمانید، تا در صف قرآنید
با لطف امام عصر (عج الله) در راه شهیدانید


شادی روح شهدا صلوات



کجایید ای شهیدان خدایی

.......

Sunday, October 12, 2008

اولین مو های سفید روی سرم

مولوی
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
.
.
.
گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های
از فراق ماه روی همنشان همنشین  
******************
بله امروز جلوی رخ نما داشتم رخ خود به خود مینمایاندم
دیدم چیزی را که منتظرش بودم 
دو تار موی سفید
به سفیدی رنگ کفن
به سفیدی رنگ استخوان
به سفیدی شیر
آن شیری که  از زیر انگشتان
با فشار  و با زجر بیرون میزند

چه شد چرا روی بر منو این نوشته ترش میکنی
بد گفتم؟
خطا رفتم؟
بله برای من و تو که در این دنیا آرزوها مان بسیار و آمالمان متعدد است 
دیدن موی سفید و فشار و استخوان پوسیده زیاد مانوس نیست

چفدر زیبا میگوید علی امیرالمومنین (علیه السلام)
آه

از کمی توشه سفر و دوری راه


حافظ روحت شاد:
از چرخ به هر گونه همی​دار امید

وز گردش روزگار می​لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

پس موی سیاه من چرا گشت سفی
د

Monday, October 6, 2008

سرب داغ، آهن گداخته، ترکش خمپاره  ،120

نزدیک صبح است حدود 45 دقیقه تا اذان 
آروز ی هرکسی است که در این اوقات حضور قلب داشته باشه
در این ساعات قلبی آکنده از عشق به خدا ورو تجربه کنه
عشقش که پایانی ندارد
عاشق هر که شدم از دستم رفت
ولی هنوز عاشق تو نشده ام
اصلا بلد نیستم عاشق بشم
 ای کاش من هم مثل شهدا  عاشق میشدم

سرب داغ،
آهن گداخته،
ترکش خمپاره  ،120


چه جوری  از اینا گذشتن 
چه جوری
چه جوری

31 شهریور مصادف با 20 رمضان

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد
دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد
زسر گذشته اشکم به لب رسیده جانم
که هرچه کرده با من فراق کربلا کرد

Saturday, September 20, 2008

یا من له الدنیا والاخره ارحم من لیس له الدنیا والاخره

نوزدهم ماه مبارک رمضان
دیشب همه بیدار نبودند
دیشب عده ای بیدار و خیل عظیمی از انسانها خواب بودند
اینکه آیا آنان که بیدارند همان بهتر که خواب باشند یا نه بماند
دیشب یک نگاه به مولود کعبه و یک نگاه به صاحب کعبه داشتم
دیشب برای بالا رفتن و پرواز کردن دست به دامان مسافر براق و آلش بودم
دیشب شبی بود سنگین
دیشب برابر هزار ماهه ارزش داشت
هر ساعت از دیشب برابرپنج هزار ماه
و هر دقیقه اش....... بماند
آنقدر لطف کرده که امشب بتوان جواز شهادت را گرفت
امشب یک ذکر مرا دیوانه کرده
گاهی جزع گاهی فزع
گاهی سکوت گاهی فریاد
گاهی به خاک و گاهی بر افلاک
یک عبد چه دارایی می تواند داشته باشد
من که هیچ ملکیتی در این دنیا ندارم
این تو هستی که مالک همه هستی
مالک دنیا
(آسمانها،کهکشانها،خورشید ها،اقمار ،آبها،اقیانوسها،دریاها،حیوانات ،موجودات روی زمین ،موجودات زیر زمین،موجودات زیر آبها،موجودات ریز آبها،موجودات عظیم الجثه)
مالک آخرت
(برزخ و برزخیان
بهشت و بهشتیان کاخها و قصرها،انهارروان،نعمات بهشتی
دوزخ و دوزخیان )
این توهستی که مالک تمام تمام تمام موجودات هستی
ای مالک همه چیز نمی خواهی مرا ببخشی؟
نمی خواهی بر کسی که مالک هیچ چیز نیست رحم کنی ؟
من هیچ چیز ندارم
من در برابر تو هیچم
اثر هیچ، هیچ است
اگر خطایی می کند
اگر نافرمانی میکند
اگر با معصیت، عصیان میکند
اتفاقی نمی افتد
می افتد؟
چیزی از ربوبیت تو کاسته میشود ؟
ای مالک همه چیز نمی خواهی مرا ببخشی؟
ای مالک همه چیز نمی خواهی مرا ببخشی؟
ببخش ببخش که اگر دراین ایام مرا نبخشی
وای بر من
وای برمن

Wednesday, July 16, 2008

دیگه خسته نیستم

به به چه دنیای قشنگی
قشنگتر اینه که سایه امام زمان(عج الله) رو رو سرت حس کنی که از مهم تر اینه که حفظ کنی
اره خیلی راحت شدم
اصلا هر کی منو میبینه میگه فلانی چقدر روحیه ات عوض شده
کاش زود تر این کار رو کرده بودی
واقعا راست میگن
خیلی حال و هوام فرق کرده دیگه اصلا خسته نیستم
تا خسته میشم با یه استراحت کوچولو حل میشه
دیگه مثل گذشته نیست
آره من الکی فکر میکردم خیلی باید کار کنم
کارهای بعد از ظهر رو گذاشتم کنار
یه کار دیگه برداشتم
چه کاری مهم تراز بندگی
می خوام همین سر همین کاربمونم
توی این آفتاب سوزان زندگی که وقتی می سوزونه هرچی هست رو با هم آتیش میزنه
و خاکستر میکنه
اگه یه سایه بون که هرجا بری اونو احساس کنی باشه ، خیلی آرام بخش میشه آرام بخش آرام بخش
یه احساس دیگه ای بهت دست میده
احساس خوب شاگرد اول بودن
احساس خوب بنده بودن
احساس سر زندگی و شادابی
اینکه اصلا خسته نیستی

الحمد لله

Monday, April 28, 2008

خدای بی همتا

دلم گرفته ای دوست، هوای گريه با من

گر از قفس گريزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که ديده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من
ز من هرآن که او دور، چو دل به سينه نزديک
به من هر آن که نزديک، از او جدا جدا من


نه چشم دل به سويی، نه باده در سبويی
که تر کنم گلويی، به ياد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گويدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گريه با من...

Monday, February 25, 2008

Wednesday, January 9, 2008

خستگی و خستگی و خستگی

امشب شب اول محرم است کلی غم توی دلم نشته
نمیدونم چرا
ولی دلم میخواد نباشم
از خودم از همه چیز خسته شدم
از کار
از دنیا
از دوست
از آشنا
از همکار
از رییس
از  زیر دست
خسته خسته خسته
امروز سر کار صبح نرفتم
کلی هماهنگی رو انجام ندادم
همه کار ها زمین موند
همه چیز رو بهم ریختم
20 تماس داشتم همه رو نادیده گرفتم
از همه همینجا عذر میخوام
باید یه 10 روزی برم مرخصی
میرم
ولی باید اول آرشیو  ورصد رو راه بندازم
خیلی کار سختیه ولی مثل  مدیریت فنی راش می ندازم
من راش میندازم
با کمترین امکانات و بهترین برآیند
من باید این کار رو انجام بدم
خدایا کمکم کن

Friday, January 4, 2008

امروز روز خانواده

امروز روز خانواده است
این روز روبه تمام اونایی که خانواده رو محکمترین بنیان جامعه میدونن تبریک میگم
امروز رو به تموم اونایی که از خانواده محترمشون دور هستند
ولحظه شماری میکنن تا در آغوش گرم خانواده آروم بگیرن تبریک میگم

ما هم امروز یه روز خوبی برای خانواده داشتیم
داماد محترم از مکه و پدر محترم از مشهد تشریف آوردن
اولش ساعت 5 صبج همه رفتیم تا حاجی رو بیاریم
ساعت 7 بعد از یه استراحت رفتیم
حرم حضرت معصومه علیها السلام
خوب بود با صفا مثل همیشه
همه بودن
همه داییها
همه همسایه ها
سید رضوی هم چاوش خونی رو از سر کوچه شروع کرد
همه چی هماهنگ و سر ساعت دقیق انجام شد
یه گوسفندی هم سر راه ........
رضا فیلم برداری میکرد من همه چیرو زیر نظر داشتم
ذکر توسل باحالی تو چند دقیقه انجام شد
خوب بود
خیلی
ساعت شده بود 8:30
من باید میرفتم دلم میخواست باشم
خیلی وقت بود خانوداه این جوری دور هم جمع نشده بودن
خلاصه من سریع پریدم رو موتور رفتم سر کار
شد 8:39
همین
***********
امید وارم

اونایی که خورشید رو دوست دارن
اونایی که آسمون رو خوب نگاه میکنن
اونایی که برای ابرها تصویرخیالی نقاشی میکنن
اونایی که ستاره ها رو راهنمای راهشون قرار میدن
اونای که غروب رو نگاه میکنن
اوناییی تماشای طلوع رو از دست نمیدن
اونایی که همیشه به عشق خانواده به خدا عشق می ورزن

اونی که الان نمیدونم کجاست
و همه رو میبینه ولی کسی اونو نمیبینه
و من همه رو میبینم ولی اونو نمیبینم
امید است به هرجا باشی
در این ساعت و در هر ساعت
خدا باشد برای تو حافظ و نگهبان
آمین

Thursday, January 3, 2008

روز جمعه شد و ......

روز جمعه شد و دلبر نیومد
ای خدا کاسه صبرم سر اومد
عشق من ساقی من ساغر من
اشک من خنده من دلبر من
ای خدا عمری بده تا نمیرم
آقام و ببینم و بعد بمیرم
میشه این آرزو تو دل نمونه
آخه این آرزوی هممونه
گل نرکس گل سرخ حیدری
به خدا تو ازهمه دل میبری
من که از دیدن تو سیر نمیشم
اگه یک نگام کنی پیر نمیشم
الهی کور بشه چشم دشمنات
هرچی عاشقع بشه یه جا فدات
میدونم توهم منو دوستم داری
اما از کارای من خبر داری