Monday, December 24, 2007

تا زمان امتحان ....

امروز سه شنبه چهار دی هشتادوشش

مصادف با 14 ذی الحجه 1428

برابر با 25 دسامر 2007


ای بغز بشکن در مسیر آه سردم
بنوویس برزخم گلو ابیات دردم
من ماندم و یک مشت شعر سرد و ساده
یک دشت خسته، یک پیاده یک سواره


تازمان امتحان مدت زیادی باقی نمونده
از همین الان امتحان شروع شده
امتحانی که باعث میشه رزق و روزی معنوی من برای سال بعد نوشته بشه
همه میگن شب قدر و روز عرفه برای تعیین این چیزهاست
ولی من چیز دیگه ای میگم
من میگم ما منتظریم تا محرم گردد
تا هنگامه امتحان میسر گردد
درسته محرم هست که هنگام امتحان و عرض ارادت به اباعبدالله و ساقی کربلاست
همه ائمه میگن کربلا
همه معصومین میگن امام حسین
حتی خود امام حسین هم گفته کربلا
امان از کربلا


لا یوم کیومک یا اباعبدالله

التماس دعا

بنویس بعد از من کمی یاسین بخوانند
یوسف نشد یک آیه بنیامبن بخوانند
ای ایلیای آسمان یاسمین کو
دستان باران خیز در آستین کو
بگذار امروز یک دم شیون بخوانم
کنعانیم یک آیه پیراهن بخوانم

Tuesday, December 11, 2007

اینا برای چی خلق شدن ؟

خدایا چیو میخوای به ما ثابت کنی
این همه نشونه برای من؟
این همه عظمت و من چه جوری درک کنم؟
خدایا من به وجود تو ایمان دارم
خدایا من ایمان دارم تو الان میبینیکه من چی مینویسم
چی میخوام بنویسم
ولی نمی دونم چرا بعضی وقتها یه چیزیایی یادم میره
فراموشی بهم دست میده
همه چی از یادم میره
یه دفعه میزم توخاکی
خراب
ولی نمی دونم چرا از خاکی بدم میاد
جدی میگم اصلا دوست ندارم
اصلا دوست ندارم
اصلا
ولی نمیدونم چرا بازم میرم تو خاکی
وقتی هم که میرم تا بخوام در بیام و برگردم
از ثانیه های عمرم کلی گذشته
با این وضعیت فک نکنم
فرصتی برای پیدا کردن راه برام بمونه
باید کمک کنی دست منو بگیری
بگیر
بگیر دست این خاطی پشیمان ولی امید وار رو

Saturday, December 8, 2007

سلام به خودم

یه مدتی بود دیگه از خودم خبر نداشتم

یادم رفته بود کی هستم

از کجا اومدم کجا بزرگ شدم کی بزرگم کرده

نامردی رو به حد اعلا رسونده بودم


دیگه برام مهم نبود که چرااومدم
برای چی هستم
برای چی ادامه میدم

اصلا فراموش کردم که من برای چی زنده هستم
من قرار نبود باشم
جهار سال پیش بهم گفتن بیا ولی گفتم بزارین بمونم
بدردتون میخورم
من خیلی کارا بلدم
نمی دونم چی شد نگهم داشتن

ولی الان میبینیم نتنها بدردشون نخوردم که هیچ

باعث ناراحتی و اندوه و غم و هزن اونا شدم

حتی خیلی وقتها چشمهاشو بارونی کردم

ولی اون هنوز دنبال من هستش و دائم به من نشون میده که
بابا بیا
ول کن
نکن
رها کن
رها شو

من هی میگم الان می یام
الان می یام
صبر کن
از فردا شروع میکنم

ولی وای از فردا کردن

فردا فردا فردا

کاش اینجوری نبودم

میخوام اینجوری نباشم

دیگه کار فردا رو امروز انجام بدم

مثل اونای باشم که انگار یه بار اومدن وزندگی کردن
کلی تجربه دارن
میدونن کار فردا چیه

کار ها رو جلو جلو انجام میدن

وای خوشا به حالشون

خوشا انان که الله یار شون بید
که حمدو قل هو الله کار شون بید

نمیدونم

باید قبل از اینگه خودمو از دست بدم بهترین استفاده رو از خودم ببرم

قو علی خدمتک جوارهی

خدیا خودت کمکم کن