Saturday, October 6, 2007

روزگار

یه روز از محمد که فکر میکنم ماه نهنم سال هشتاد سه بود خواسته شد بیاد تو برگزاری یه جشنواره به نام بانوی کرامت شرکت کنه
کمک کنه
به عنوان یه پادو

گفتند بیا باساعتی هزار تومن
ما هم که حسابی همه چیز رو کنار گذاشته بودیم
درس و بحث رو میگم اخه یه مشکلاتی پیش اومد نشد ادامه بدم
و دستمون از همه چیز خالی بود قبول کردیم
برگزار کردیم
به خاطر لیاقت در برگزاری گفتند شما با ما همکاری میکنی ما هم که از خدا خواسته گفتیم باشه
کار مقدسی بود
خوشم میومد
هدف داشت
وقتی به انتهاش نگاه میکردی
یه چیزهایی پبدا بود
از همه مهمتر کار کار حضرت فاطمه علیها سلام بود
به عنوان دفتر دار مشغول به کار شدم
خیلی زود با توانایی های من آشنا شدن
کارها رو بیشتر کردند
اختیارات بیشتر
همون ساعتی 1000 تومن
!!!!!
قبل از من سه نفر درحال انتظار برای رسمی شدن بودن
و من ساعتی کار میکردم
خیلی بد نبود
خلاصه
یه روز اومدن گفتند ریس باید بره
وای
ما هم باید میرفتیم

ولی نمیدنم چی شد اون سه نفر شدن دونفر من رو هم رد نکردن
سرپرست جدید اومد کار من هم بیشتر شد
ولی به خوبی انجام میدادم
البته اینو خودم نمیگم
بهم میگفتن فلانی از کار شما راضیه
البته خیلی طول نکشید
این سرپرست هم رفت
اون دو نفر هم شد یه نفر
سرپرست جدید اومد
از من خیلی خوشش اومد جالبه که اون نفر دوم
برادر خانمش بود
یعنی من و برادر خانمش شدیم نیروی سرپرست جدید
با ساعتی 1000 تومن
!!!!!!!
کار را شروع کردیم با دومین جشنواره بانوی کرامت
خوب بود من شدم عامل مربوط به کارهای جاری و کامپیوتری

از عهده اش به خوبی بر اومدم
یه مدت گذشت این سرپرست هم رفت البته برادر خانم بزرگوار که منهم بهش عادت کرده بودم هم رفت
حالا فقط من موندم تنها
با ساعتی 1000 تومن
یه مدت گذشت
مدیر اومد
مدیر محترم
اول اومد من رو محک زد من هم محک دادم یا خوردم نمی دونم کدومش درسته
البته از من خوشش اومد
البته از کارم
فکر بد نکن
یه دوسالی با هم بودیم
ایشان هم رفت
البته لازم به ذکره که معاون هم در این مدت عوض شد
ولی من همچنان باقی بودم
مدیر رفت ومن تنها تنها کار های مدیریت رو انجام میدادم


خلاصه یه 5 ماهی از مدت گذشت
این کلمه رو هر جوری خواستی میتونی بخونی ___با لا خره مدیر جدید اومد
خوب همه اینها رو نوشتم که اینو بگم

ای روزگار

بعد این همه مدت آقایی و لیاقت و کلاس و غبره حالا باید من نیروی یه خانم بشم


اره یه خانم
با با ایهالناس
مدیر خانم اومده بالای سرم

شکلک خنده شکلک گریه

شوخی میکنم

اینهم شاید یه امتحان دیگه باشه
تاحالا که چهار مدیر اومده ورفته ولی ما عوض نشدیم ببینیم از این به بعد چی میشه

ببخشید خیلی زیاد شد و خیلی طولانی
بقیه اش باشه برای نوبت بعدی

No comments: