Thursday, October 25, 2007

نمایشگاه الکامپ ....

باید بریم نمایشگاه الکامپ

خیلی مشکله یه دفعه گفتن باید شرکت کنیم

هیچ تدارکی هم ندیدیم

نه تبلیغات
نه نیرو
نه امکانات رفاهی
نه رایزنی
حتی جای غرفه هم مشخص نیست
این یعنی کار شبانه روزی

باید دوسه روزی فقط قهوه میل کنم

احتمال میدم

پیش بینی میکنم


تا نمایشگاه راه بیفته

من رنگ پوستم قهوه ای بشه

می گی نه بیا الکامپ غرفه سایت نسیم مطهر

یه آدم خوش هیکل

خوش تیپ

خوش اخلاق

با یه کت شلوار

با رنگ پوست قهوه ای

روی مبل نشته

اون منم



میگی نه

بیا ببین









توی این دنیا توی این عالم برای همه یه چیز مشخص و معلومه اونم این که باید یه روزی بزاریم و بریم ولی در عجبم همه مشغول زیاد کردن اون چیزی هستند مه میخوان بزران و برن
چقدر خوبه که به جای اینکه خزانه دار دیگران باشیم یکمی هم به فکر برداشتن توشه راهمون برای سفر آخرت باشیم
سفر آخرت
سفر آخرت
چقدر زود نوبت من میشه
چقدر زود

Wednesday, October 24, 2007

من نمیدونم بالاخره به کجا کشیده میشیم......

نمی دونم با این اوضاع فرهنگی به کجا کشیده میشیم اصل اینه که کتاب چراغ راهه حالا میان تمام این چراغ ها رو به دلایل واهی جمع میکنن تا نکنه باعث فساد یا نمیدونم هرچیزی بشه که اونا ازش ناراحت هستند


این پاک کردن صورت مسئله نیست


اینم لینک خبر

http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=48764


كافه‌كتابهاي تهران پلمب مي‌شوند
گروه ادب وهنر-پرويز براتي: روز گذشته اخطاريه‌اي براي كافه‌كتاب هاي فعال در شهر تهران صادر شد كه به موجب آن، اين كافه‌كتاب ها 72 ساعت فرصت دارند نسبت به تخليه محل فعاليت خود اقدام كنند. اداره اماكن عمومي پايتخت اخطاريه‌هاي جداگانه‌اي براي كافه‌كتاب‌هاي نشر ثالث، شهر كتاب ونك، كتاب روشن و بدرقه جاويدان فرستاده و با بهانه قرار دادن <تداخل صنفي> در مراكز مزبور، حكم به تخليه آنها داده است.
اين اولين بار نيست كه كافه‌كتابي تعطيل مي‌شود، چرا كه پيش از اين سريال تعطيلي كافه‌كتاب‌ها با تعطيلي كافه‌كتاب نشر چشمه وارد مرحله تازه‌اي شده بود.يك ماه پيش، يعني زماني كه اهالي پايتخت خود را براي ماه مبارك رمضان آماده مي‌كردند، ماموران اداره اماكن به كتابفروشي‌هايي كه كافه‌كتاب دارند مراجعه كردند و از آنها خواستند به اين اداره مراجعه كنند. مراجعه صاحبان كتابفروشي البته به جايي نرسيد و تنها طي يكي دو روز، حكم تعطيلي كافه‌كتاب‌هاي آنها به دستشان داده شد.
بر اين اساس،كافه كتاب‌هاي تهران تنها 48 ساعت فرصت دارند تا فروشگاهشان را تخليه كنند. اين در حالي است كه هم‌اكنون كافه‌كتاب ‌سراي اهل قلم وابسته به وزارت ارشاد كه چند هفته‌اي از فعاليت آن مي‌گذرد بدون هرگونه مشكلي به فعاليت خود ادامه مي‌دهد و اين شائبه را پيش آورده كه وزارت ارشاد كافه‌كتاب خود را فعال كرده اما حمايتي از فعاليت ديگر كافه‌كتاب‌ها نمي‌كند. از سوي ديگر به گفته صاحب يكي از اين كافه‌كتاب‌ها، فشار به كتابفروشي‌ها و كافه‌كتاب‌ها همزمان با افتتاح كافه‌كتاب ‌سراي اهل قلم تشديد شده و ذهن‌ها را متوجه اين امر كرده كه وزارت ارشاد به عنوان ناظر كتابفروشي‌ها و انتشاراتي‌ها، مي‌بايست از اين مراكز حمايت كند.
كافه‌كتاب، معيار عالم كتابخواني
اداره اماكن مساله <تداخل صنفي> را به عنوان ايراد وارده به فعاليت كافه‌كتاب‌ها اعلا‌م كرده است. اين در حالي است كه طي 4، 5 سال گذشته، فعاليت كافه‌كتاب‌ها عرف فضاهاي فرهنگي شده و ديگر اين روزها تقريبا هر كتابفروشي‌اي يك كافه‌كتاب هم دارد. وجود <كافه‌كتاب> در هر كتابفروشي، باعث رفت و آمد اهالي فرهنگ به محل‌هاي عرضه كتاب شده و رويكرد فرهنگي جديدي را زمينه‌ساز شده است. متاسفانه بر مبناي آماري غيررسمي، طي 3، 4 سال اخير بيش از 200 كتابفروشي تعطيل شده كه اين امر سبب مي‌شود رغبت چنداني براي اين مراكز براي ادامه فعاليت وجود نداشته باشد. ‌ سيروس ابراهيم‌زاده (بازيگر و نمايشنامه‌نويس) وجود <كافه‌كتاب> را در تمام دنيا مرسوم مي‌داند و مي‌گويد: <در تمام كشورهاي دنيا محلي براي دور هم جمع شدن هنرمندان، نويسندگان و اهالي فرهنگ و ادب وجود دارد كه به طور سنتي پايگاه و خاستگاه بسياري از انديشه‌ها بوده‌اند و حتي زمينه‌ساز پيدايش مكتب‌ها و سبك‌هاي جديد ادبي و هنري شده‌اند.> به گفته او، در پاريس، لندن و نيويورك مراكز بسياري است كه در قالب <كافه‌كتاب> افراد در آنجا حضور مي‌يابند و به بحث و تبادل نظر پيرامون مسائل مختلف مي‌پردازند. به فهرست كشورهايي كه ابراهيم‌زاده از آنها ياد مي‌كند بايد كشورهاي سوريه، تركيه، مالزي و امارات عربي متحده (دبي) را هم افزود كه ديگر اين روزها كتابفروشي‌هايشان با استاندارد جديد <كافه‌كتاب> كار مي‌كنند. يك كلا‌م آنكه كتابفروشي‌هاي بزرگ دنيا همگي كافه‌كتاب دارند و ديگر اين روزها داشتن <كافه كتاب> معيار عالم كتاب و كتابخواني شده است. ‌
ابراهيم‌زاده البته دليل ديگري هم بر ضرورت وجود كافه‌كتاب‌ها برمي‌شمرد: <گاهي اوقات براي من نويسنده يا نمايشنامه‌نويس امكان پذيرايي از دوستانم نيست. به فرض مي‌خواهم نمايشنامه جديدم را براي دوستانم بخوانم يا با آنها بر سر همكاري جديدمان صحبت كنم، اما در منزل امكان انجام آن نيست، اينجاست كه <كافه‌كتاب> بهترين گزينه براي اين منظور خواهد بود.> حتي به گفته او، بسياري از نويسندگان دنيا <كافه‌كتاب> را به عنوان محلي براي نوشتن انتخاب مي‌كنند. اگر به حافظه چند دهه اخير خودمان هم رجوع كنيم با محل‌هايي چون كافه نادري يا كافه معيني در لا‌له‌زار برمي‌خوريم كه در شكل‌دهي به وضعيت ادبيات و فرهنگ معاصر ما نقش داشته‌اند. ‌ از طرف ديگر، <كافه‌كتاب‌>ها به خودي خود فرهنگ كافه‌نشيني را بالا‌ مي‌برند و مفهوم اين مكان را بهبود مي‌بخشند، چرا كه كافه‌كتاب‌ها محيط‌هايي هستند كه شخص مراجعه‌كننده، ضمن خوردن يك نوشيدني يا قهوه، روزنامه مي‌خواند يا كتابي را تورق مي‌كند. از جمله كافه‌كتاب‌هاي تاثيرگذاري كه در ايران نقش مثبتي در ترميم فرهنگ كافه‌نشيني ايفا كرده مي‌توان به كافه‌كتاب نشر ثالث اشاره كرد. اگر خاطرمان باشد در همين كافه‌كتاب بود كه شخصيت‌هاي بزرگ ادبي نظير اورهان پاموك (برنده جايزه نوبل) يا آدونيس با نويسندگان و مترجمان ايراني به گفت‌وگو نشستند و عملا‌ اين كافه‌كتاب را به محلي براي تبادل فرهنگي و برگزاري ميزگردهاي سودمند ادبي مبدل كردند.
تجديدنظر كنيد
شماري از نويسندگان و فعالا‌ن فرهنگي بعد از شنيدن خبر تعطيلي پنج كافه‌كتاب با اعتراض به اين رويه، خواهان مشخص شدن دقيق علت اين تعطيلي‌ها شده‌اند. يكي از صاحبان اين كافه‌كتاب‌ها ضمن وارد ندانستن ايراد <تداخل صنفي> ‌از سوي اداره اماكن مي‌گويد: <وجود يك كافه در كنار يك مركز فرهنگي اين روزها ديگر عرف شده. براي مثال هر سينمايي يك كافه هم دارد يا در هر باشگاه بيلياردي يك كافه مشاهده مي‌شود. آيا اداره اماكن به جرم اينكه هر سينما يك جواز براي فعاليت دارد بايد با فعاليت كافه آن برخورد كند؟>همچنين برخي ديگر از اهالي فرهنگ معتقدند اگر بهانه اماكن براي تعطيلي كافه‌كتاب‌ها <تداخل صنفي> موجود در آنهاست بايد راهي براي آن پيدا كرد. از سوي ديگر، چنانچه مسائلي از قبيل عدم رعايت حجاب باعث تعطيلي اين مراكز شده آن هم راه‌حل دارد.خواسته اين افراد اين است كه كتابفروشي محل مقدسي است و از اين رو بايد در اين تصميم تجديدنظر شود.انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com

Friday, October 12, 2007

ال 90 به نام من در اومد هورا هورا

با لا خره ال 90 به نام این حقیر در اومد
اولش با ورم نمی شد
دوباره تست کردم دوباره نگاه کردم
نه با با به نام من در اومده بود
خیلی خیلی خوشحال شدم

نمیدونستم باید چی کار کنم
زنگ زدم به بابام خواهرام
دوستام
خیلی جالب بود

البته بعدش به خودم گفتم بی جنبه
بی ظرفیت چقدر کم شخصیت شدی


بعدش بازم به خودم گفتم عیبی نداره این نتیجه اعتراضهای ما تو وبلاگ ال 90

اخه خیلی اذیت شدیم

توی اون وبلاگ من با اسم

شبیب

تاپیک میزنم خیلی جمع خوبیه در هر صورت دوستان ال 90 زیادی در اونجا پیدا کردم

همشون به من تبریک گفتن من هم برای اونها دعا کردم که زودتر به نام همه اعضا اون وبلاگ در بیاد

خلاصه باید منتظر دعوت نامه باشیم

Monday, October 8, 2007

ال 90 قرعه کشی شد

بالا خره ال 90 قرعه کشی شد اون هم برای 2500 نفر که معلوم اسم من هم توی اون باشه یا نه
در هر صورت امید وارم انچه خدا خواهد همان شود
در مورد روزهای به یاد ماندنی ماه مبارک رمضان باید بگم اگه اسم ما در این قرعه کشی بیرون بیاد خاطره میشه
اون هم با عکس رنگی با مگا پیکسل بالا
امید ورارم همین طور بشه

ال 90 قرعه کشی شد

Saturday, October 6, 2007

روزگار

یه روز از محمد که فکر میکنم ماه نهنم سال هشتاد سه بود خواسته شد بیاد تو برگزاری یه جشنواره به نام بانوی کرامت شرکت کنه
کمک کنه
به عنوان یه پادو

گفتند بیا باساعتی هزار تومن
ما هم که حسابی همه چیز رو کنار گذاشته بودیم
درس و بحث رو میگم اخه یه مشکلاتی پیش اومد نشد ادامه بدم
و دستمون از همه چیز خالی بود قبول کردیم
برگزار کردیم
به خاطر لیاقت در برگزاری گفتند شما با ما همکاری میکنی ما هم که از خدا خواسته گفتیم باشه
کار مقدسی بود
خوشم میومد
هدف داشت
وقتی به انتهاش نگاه میکردی
یه چیزهایی پبدا بود
از همه مهمتر کار کار حضرت فاطمه علیها سلام بود
به عنوان دفتر دار مشغول به کار شدم
خیلی زود با توانایی های من آشنا شدن
کارها رو بیشتر کردند
اختیارات بیشتر
همون ساعتی 1000 تومن
!!!!!
قبل از من سه نفر درحال انتظار برای رسمی شدن بودن
و من ساعتی کار میکردم
خیلی بد نبود
خلاصه
یه روز اومدن گفتند ریس باید بره
وای
ما هم باید میرفتیم

ولی نمیدنم چی شد اون سه نفر شدن دونفر من رو هم رد نکردن
سرپرست جدید اومد کار من هم بیشتر شد
ولی به خوبی انجام میدادم
البته اینو خودم نمیگم
بهم میگفتن فلانی از کار شما راضیه
البته خیلی طول نکشید
این سرپرست هم رفت
اون دو نفر هم شد یه نفر
سرپرست جدید اومد
از من خیلی خوشش اومد جالبه که اون نفر دوم
برادر خانمش بود
یعنی من و برادر خانمش شدیم نیروی سرپرست جدید
با ساعتی 1000 تومن
!!!!!!!
کار را شروع کردیم با دومین جشنواره بانوی کرامت
خوب بود من شدم عامل مربوط به کارهای جاری و کامپیوتری

از عهده اش به خوبی بر اومدم
یه مدت گذشت این سرپرست هم رفت البته برادر خانم بزرگوار که منهم بهش عادت کرده بودم هم رفت
حالا فقط من موندم تنها
با ساعتی 1000 تومن
یه مدت گذشت
مدیر اومد
مدیر محترم
اول اومد من رو محک زد من هم محک دادم یا خوردم نمی دونم کدومش درسته
البته از من خوشش اومد
البته از کارم
فکر بد نکن
یه دوسالی با هم بودیم
ایشان هم رفت
البته لازم به ذکره که معاون هم در این مدت عوض شد
ولی من همچنان باقی بودم
مدیر رفت ومن تنها تنها کار های مدیریت رو انجام میدادم


خلاصه یه 5 ماهی از مدت گذشت
این کلمه رو هر جوری خواستی میتونی بخونی ___با لا خره مدیر جدید اومد
خوب همه اینها رو نوشتم که اینو بگم

ای روزگار

بعد این همه مدت آقایی و لیاقت و کلاس و غبره حالا باید من نیروی یه خانم بشم


اره یه خانم
با با ایهالناس
مدیر خانم اومده بالای سرم

شکلک خنده شکلک گریه

شوخی میکنم

اینهم شاید یه امتحان دیگه باشه
تاحالا که چهار مدیر اومده ورفته ولی ما عوض نشدیم ببینیم از این به بعد چی میشه

ببخشید خیلی زیاد شد و خیلی طولانی
بقیه اش باشه برای نوبت بعدی