بعد از 11سال از رفتن مادرم و پدرم خبری شنیدم
پدرم گفت تا یک سال دیگه میان قم
برای همیشه
ازوقتی که خودم رو احساس کردم پدر و مادر از قم رفتن
19 سالگی
سنی که برای یه جوان پر مخاطره ترین سن به حساب میاد
یه روز پدر گفت ما باید بریم مشهد
و من تنها در قم باید به ادامه تحصیل می پرداختم
تنهایی که باعث شد مسیر زندگی من یه جور دیگه ترسیم بشه
ولی من همچنان ادامه دادم
در مواجه شدن با مشکلات
هر روز ابد یده تر از گذشته
همه میگن یه دونه پسر ها هموشن ناز نازین
ولی انچه نباشد همین است
گذشته ها گذشته
حالا دیگه 30 سالمه
سی سال سن کمی نیست
بگذریم
مادرم داره میاد
ماردم داره میاد قم زندگی کنه
مادرم
مادرم
.......
دیروز فرصت کردم یه سری به فامیل بزنم
واقعا ماه مبارک رمضان خیلی خوبه
همشون هیجان زده شده بودن
اخه تنها یادگا ر" شبیب" از عبدالکریم منم
خوب بود و با صفا
.........
دیروز جمعه خونه مصطفی دعوت بودم
شب شادی بود
یکشنبه مهمون دارم 40 نفر
باید دست به کار بشم
همه رو دعوت کردم بجز چند نفر
دیشب یه ایمیل برام اومد از
aryana
خیلی برم جالب بود
یه مگا انرژی مثبت به روحی من تزریق کرد
اون ایمیل اینه
"تاريخ: چهارشـ 12 سپتـ 2007 09:50 : "Aryana"
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد،
خداوند پذيرفت.او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نا اميد و در عذاب بودند. هر كدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشق ها بلندتر از بازوي آنها بود، بطوري كه نميتوانستند قاشق را به دهان شان برسانند!
عذاب آن ها وحشتناك بود.
آن گاه خداوند گفت:اكنون بهشت را به تو نشان مي دهم.
او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد.ديگ غذا، جمعي از مردم همان قاشق هاي دسته بلند...ولي در آن جا همه شاد و سير بودند.
آن مرد گفت: نمي فهمم؟ چرا مردم در اين جا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند، با آن كه همه چيزشان يكسان است؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است، در اين جا آن ها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند.
هر كسي با قاشق غذا در دهان ديگري مي گذارد،
چون ايمان دارد كسي هست كه در دهانش غذايي بگذارد
.........
امید وارم همین طور که به خوبی داره پیش میره ادامه داشته باشه تا
انتها
سلام خدا بر من و ما هرچه در دل باشد تراوش قلم همان خواهد بود؛ خوشا به حال آنان که دل در گرو کوی دوست دارند
Friday, September 14, 2007
Wednesday, September 12, 2007
ال 90
مدتیه ماشین ال 90 ثبت نام کردم
خیلی بی انصافی میکنن
اونهایی که ثبت نام کردن خیلی گله دارن
فعلا گفتن اخر شهریور قرعه کشی مرحله سوم در راه هست تا ببینیم چه گلی بر سر ما میزنن
مدتیه حرم حضرت نرفتم امروز شاید از کل کارها مرخصی بگیرم و بریم پا بوسی کریمه اهل بیت
کلاس زبان انگلیسی شرکت کردم باید توی این زمینه هم یکمی خودم رو تقویت کنم
اکثر کتابهای مخابرات ماهوارهای که به درد من بخوره به زبان انگلیسیه و نمی شه بدن زبان طرفشون رفت
کلاس خوبیه البته باید یکمی بیشتر تلاش کنم ذهنم گیرایی سابق رو نداره
اخه 30 بهار از سنم گذشته
یکی از دوستای قدیمی از تهران اس ام اس زده بود میگفت توی تهران پارس خونه گرفته خوش به حالش
مادرم بازم ازدستم ناراحته میگه محمد تواینقدرکارنکن یکمی هم به خودت برس
من هم بهش میگم
من تا 35 سالگی وقت دارم بعدش اونقدر بیکار میشم که حساب نداره
البته بیکار نه نمیتونم کار کنم
پنجشنبه ها و شنبه ها برامون استخر گذاشتن
اونم استخر دارالحدیث شیک ترین استخر فم
اقای ری شهریه دیگه
کاخ ساخته
هر جوری شده باید حد اقل یکی شو برم
و میرم
خوب ماه مبارک هم اومد
یاید اونی که گم کردم توی همین ماه پیدا کنم
اخه توی ماهای دیگه تاریکی نمیزاره جایی رو ببینم
باید یه خونه تکونی مفصل انجام بدم
دیگه باید شروع کنم داره دیر میشه
داره دیر میشه
خیلی بی انصافی میکنن
اونهایی که ثبت نام کردن خیلی گله دارن
فعلا گفتن اخر شهریور قرعه کشی مرحله سوم در راه هست تا ببینیم چه گلی بر سر ما میزنن
مدتیه حرم حضرت نرفتم امروز شاید از کل کارها مرخصی بگیرم و بریم پا بوسی کریمه اهل بیت
کلاس زبان انگلیسی شرکت کردم باید توی این زمینه هم یکمی خودم رو تقویت کنم
اکثر کتابهای مخابرات ماهوارهای که به درد من بخوره به زبان انگلیسیه و نمی شه بدن زبان طرفشون رفت
کلاس خوبیه البته باید یکمی بیشتر تلاش کنم ذهنم گیرایی سابق رو نداره
اخه 30 بهار از سنم گذشته
یکی از دوستای قدیمی از تهران اس ام اس زده بود میگفت توی تهران پارس خونه گرفته خوش به حالش
مادرم بازم ازدستم ناراحته میگه محمد تواینقدرکارنکن یکمی هم به خودت برس
من هم بهش میگم
من تا 35 سالگی وقت دارم بعدش اونقدر بیکار میشم که حساب نداره
البته بیکار نه نمیتونم کار کنم
پنجشنبه ها و شنبه ها برامون استخر گذاشتن
اونم استخر دارالحدیث شیک ترین استخر فم
اقای ری شهریه دیگه
کاخ ساخته
هر جوری شده باید حد اقل یکی شو برم
و میرم
خوب ماه مبارک هم اومد
یاید اونی که گم کردم توی همین ماه پیدا کنم
اخه توی ماهای دیگه تاریکی نمیزاره جایی رو ببینم
باید یه خونه تکونی مفصل انجام بدم
دیگه باید شروع کنم داره دیر میشه
داره دیر میشه
Monday, September 10, 2007
یه روز خوب
تقریبا همه چیز درست بود و سر موقع انجام شد
اونقدری که فکر میکردم کار سخت و مشکل نبود
کمی دقت و مطالعه میخواست که با این کار سر نخ و گرفتم
باید دنبالش کنم
----------------
یه سیستم باید می بستم سفارشی
بستم وتحویل دادم
چیز خوبی شد حد اقل تا سه سال اینده خیالش راحته
خوب همه اینها رو گفتیم
اما یه مطلب خیلی مهم
محمد
ماه شعبان از دست رفت فقط 2 یا 3 روزش مونده
ماه پیغمبر خدا
داری وارد ماه خود خدا میشی
ماه شعبان
اگه تا حالا از این ماه استفاده نکردم
هنوز حداقل 40 ساعت از این ماه مونده
فکر کن 40 ساعت به مرگت مونده
چه میکنی
وای
خیلی دستم خالیه
خیلی
الهی ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفرلنا فی ما بقی منه
الهی الهی الهی
اونقدری که فکر میکردم کار سخت و مشکل نبود
کمی دقت و مطالعه میخواست که با این کار سر نخ و گرفتم
باید دنبالش کنم
----------------
یه سیستم باید می بستم سفارشی
بستم وتحویل دادم
چیز خوبی شد حد اقل تا سه سال اینده خیالش راحته
خوب همه اینها رو گفتیم
اما یه مطلب خیلی مهم
محمد
ماه شعبان از دست رفت فقط 2 یا 3 روزش مونده
ماه پیغمبر خدا
داری وارد ماه خود خدا میشی
ماه شعبان
اگه تا حالا از این ماه استفاده نکردم
هنوز حداقل 40 ساعت از این ماه مونده
فکر کن 40 ساعت به مرگت مونده
چه میکنی
وای
خیلی دستم خالیه
خیلی
الهی ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفرلنا فی ما بقی منه
الهی الهی الهی
Sunday, September 9, 2007
بدون عنوان
کارم یه جایی گیر کرده
نیدونم بایداز کجا شروع کنم
هرکاری کردم کار رو به نظم در بیارم نشد
خیلی پیچیده و سخته برای اولین باره که این کارها روانجام میدم باید یه منبع مطالعاتی پیدا کنم
یا لااقل در مورد این تخصص از بعضی دوستام کمک بگیرم
بگزریم مشکلی نیست که آسان نشود
کارهایی که در حال حاضر دارم انجام میدم زیربنای یه کار جدیده باید محکم و حساب شده باشه البته با کم ترین هزینه
خیلی باید دقت کنم
اشتباه نشه
امیدوارم این کار زود تر از این مرحله عبور کنه
خدایا خودت کمک کن این کار فقط برای رسیدن به تو ارزش داره وگر نه به قول دوستم
اصلا ارزش نداره به هیج وجه ارزش نداره شاید از بی ارزش ترین کارها باشه
ولی این کار بی ارزش برای رسیدن به خدا از جهاد در راه خدا هم بالاتره
خدیا کمکم کن
نیدونم بایداز کجا شروع کنم
هرکاری کردم کار رو به نظم در بیارم نشد
خیلی پیچیده و سخته برای اولین باره که این کارها روانجام میدم باید یه منبع مطالعاتی پیدا کنم
یا لااقل در مورد این تخصص از بعضی دوستام کمک بگیرم
بگزریم مشکلی نیست که آسان نشود
کارهایی که در حال حاضر دارم انجام میدم زیربنای یه کار جدیده باید محکم و حساب شده باشه البته با کم ترین هزینه
خیلی باید دقت کنم
اشتباه نشه
امیدوارم این کار زود تر از این مرحله عبور کنه
خدایا خودت کمک کن این کار فقط برای رسیدن به تو ارزش داره وگر نه به قول دوستم
اصلا ارزش نداره به هیج وجه ارزش نداره شاید از بی ارزش ترین کارها باشه
ولی این کار بی ارزش برای رسیدن به خدا از جهاد در راه خدا هم بالاتره
خدیا کمکم کن
Friday, September 7, 2007
ماه مبارک رمضان
ای بهترین ماه خدا
ای بهترین اوقات افریده شده از اینکه با کوله باری از گناه به استقبال تو میآیم
شرمگینم
نمی دونم منو میشناسی یانه
من همون پسری هستم که برای تو لحظه شماری میکرد و شصت روز قبل از اومدنت به پیشواز تو میاومد
برات اشک میریخت
برات میخندید
یادش بخیر چه ایامی خوبی بود ایامی که در تمام طول زندگی برام بهترینه بهتیرن
اصلا تمام افتخارم اینه که من یه روزی با تو رفیق بودم
با تو زندگی میکردم
ولی الان
دور از هرچه به تو منصوب است
از رجب تو از شعبان تو
اصلا نمی دونم چه جوری تموم شد یا بهتر بگم داره توم میشه
عمر من به 30 رسیده داره تموم میشه
ولی دریغ از ذرهای رشد و تعالي
حضرت علی علیه السلام چقدر زیبا میگه اه از کمی توشه راه و و طولانی بودن سفر
نمیدونم این سفر پر مخاطره چه جوری تموم میشه
به قول حاج علی رضا
ای کاش میدونستم کی میمرم "
ای کاش میدونستم چه عاقبتی در انتظارمه
تو اون بالا ساکت نشستی و همه اینها رو میدونی " وداری همینطور به من نگاه میکنی
چه کنم چه کنم چه کنم
ای بهترین اوقات افریده شده از اینکه با کوله باری از گناه به استقبال تو میآیم
شرمگینم
نمی دونم منو میشناسی یانه
من همون پسری هستم که برای تو لحظه شماری میکرد و شصت روز قبل از اومدنت به پیشواز تو میاومد
برات اشک میریخت
برات میخندید
یادش بخیر چه ایامی خوبی بود ایامی که در تمام طول زندگی برام بهترینه بهتیرن
اصلا تمام افتخارم اینه که من یه روزی با تو رفیق بودم
با تو زندگی میکردم
ولی الان
دور از هرچه به تو منصوب است
از رجب تو از شعبان تو
اصلا نمی دونم چه جوری تموم شد یا بهتر بگم داره توم میشه
عمر من به 30 رسیده داره تموم میشه
ولی دریغ از ذرهای رشد و تعالي
حضرت علی علیه السلام چقدر زیبا میگه اه از کمی توشه راه و و طولانی بودن سفر
نمیدونم این سفر پر مخاطره چه جوری تموم میشه
به قول حاج علی رضا
ای کاش میدونستم کی میمرم "
ای کاش میدونستم چه عاقبتی در انتظارمه
تو اون بالا ساکت نشستی و همه اینها رو میدونی " وداری همینطور به من نگاه میکنی
چه کنم چه کنم چه کنم
یک دیدار
به نام حضرت دوست
پنج شنیه ساعت ده و نیم بود گفتن باید بریم دیدار ریاست جمهوری
کارها رو تمام کنید بریم
هرطوری بود آماده رفتن شدم
ترکش های دیدار ریاست جمهوری از قم به ما هم اثابت کرد
مدیریت مدارس خو هران سراسر کشور از اقای رییس جمهور دعوت به عمل آورده بود
ما هم کارمند این اداره
برای سیاهی لشکر هم که شده بود باید میرفتیم
طبق معمول به موقع نیومد
افتاد بعد از ظهر
ساعت 3 بود که آقا اومدن
رییس جمهور ما خدا نگهدار تو صل علی محمد بوی رجایی آمد
شعار ها تموم شد
نمیدونم چرا اصلا برام جذابیت نداشت
حرفهای خوبی زد ولی خودش خیلی خودمونی بود
خلاصه ساعت 4 بود که خلاص شدیم
تجربه جالبی بود
پنج شنیه ساعت ده و نیم بود گفتن باید بریم دیدار ریاست جمهوری
کارها رو تمام کنید بریم
هرطوری بود آماده رفتن شدم
ترکش های دیدار ریاست جمهوری از قم به ما هم اثابت کرد
مدیریت مدارس خو هران سراسر کشور از اقای رییس جمهور دعوت به عمل آورده بود
ما هم کارمند این اداره
برای سیاهی لشکر هم که شده بود باید میرفتیم
طبق معمول به موقع نیومد
افتاد بعد از ظهر
ساعت 3 بود که آقا اومدن
رییس جمهور ما خدا نگهدار تو صل علی محمد بوی رجایی آمد
شعار ها تموم شد
نمیدونم چرا اصلا برام جذابیت نداشت
حرفهای خوبی زد ولی خودش خیلی خودمونی بود
خلاصه ساعت 4 بود که خلاص شدیم
تجربه جالبی بود
Wednesday, September 5, 2007
نمی دونم چیکار میکنم
از ساعت 7:30 صبح تا ساعت 2 بعد از ظهر
از ساعت 4 بعد از ظهر تا ساعت 11 شب
از ساعت 12 شب تا ساعت 2 یا 3 صبح
همش شده کار کار کار
خودمم نمی دونم چیکار میکنم
کی میرم کی میام
کی باید بیام کی باید برم
هر وقت شد میام هرچه زودتر هم میرم
به نظرم خودم این من هستم که باید خرج و مخارج زندگی رو در بیارم
اصلا خدا یادم رفته
دارم توی تعاونی مسکن محل کارم ثبت نام میکنم
اول 3 میلیون خواستن
هرجوری شد دادم
گفتن 3 میلیون دیگه باید واریز کنیم
خودش گفته پول خونه رو خودم میرسونم
نمیدونم شاید من دارم بی جهت اینقدر تلاش میکنم
تلاش تلاش تلاش
همه بهم میگن محمد چرا اینقدر کار میکنی
خودم هم نمیدونم
خودم هم نمیدونم چیکار میکنم
فقط همین وبگم خدا یه جورایی داره منو میچلونه نمیدونم شاید اشتباه میکنم
شاید هم عمرم داره تومو میشه
شاید شاید شاید
از ساعت 4 بعد از ظهر تا ساعت 11 شب
از ساعت 12 شب تا ساعت 2 یا 3 صبح
همش شده کار کار کار
خودمم نمی دونم چیکار میکنم
کی میرم کی میام
کی باید بیام کی باید برم
هر وقت شد میام هرچه زودتر هم میرم
به نظرم خودم این من هستم که باید خرج و مخارج زندگی رو در بیارم
اصلا خدا یادم رفته
دارم توی تعاونی مسکن محل کارم ثبت نام میکنم
اول 3 میلیون خواستن
هرجوری شد دادم
گفتن 3 میلیون دیگه باید واریز کنیم
خودش گفته پول خونه رو خودم میرسونم
نمیدونم شاید من دارم بی جهت اینقدر تلاش میکنم
تلاش تلاش تلاش
همه بهم میگن محمد چرا اینقدر کار میکنی
خودم هم نمیدونم
خودم هم نمیدونم چیکار میکنم
فقط همین وبگم خدا یه جورایی داره منو میچلونه نمیدونم شاید اشتباه میکنم
شاید هم عمرم داره تومو میشه
شاید شاید شاید
همش تقصیر سایه نشینه که اومدم اینجا
سلام
فکر میکم جای راحتی برای نوشتن باشه خلوته و دنج
این سایه نشین بود که من با این محیط آشنا کرد
من این سایه نشینی رو به فال نیک میگیرم
امید وارم همه با هم خوب باشن
فکر میکم جای راحتی برای نوشتن باشه خلوته و دنج
این سایه نشین بود که من با این محیط آشنا کرد
من این سایه نشینی رو به فال نیک میگیرم
امید وارم همه با هم خوب باشن
Subscribe to:
Posts (Atom)